تبليغاتX
!...این جامنم وخدایی که چون من تنـــهاست

!...این جامنم وخدایی که چون من تنـــهاست

!...تازه ترین زخم دلم قصه ی رفتن توئه

اگر دلت گرفت سکوت کن...!!!
این روزها کسی معنای دلتنگی را نمی داند...!!!

+نوشته شده در چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391ساعت0:6توسط دختر تنها! | |

خیلی سخته که بغض داشته باشی اما نخوای کسی بفهمه...

             خیلی سخته عزیزترین کست ازت بخواد فراموشش کنی...

                        خیلی سخته که هرروزهمه روببینی جزاونی روکه دوستش داری و

                 چقدر سخته تو چشای کسیکه تمام عشقت رو ازت دزدید و

         به جاش یه زخم همیشگی رو قلبت هدیه داد زل بزنی و

 به جای اینکه لبریز کینه شی حس کنی که هنوزم دوسش داری... 

             چقدر سخته دلت بخواد سرت رو باز به دیواری تکیه بدی...

                    که یکبار زیر آوار غرورش همه وجودت له شده...

                        چقدرسخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه هاتوخیس کنه!

                   اما مجبور باشی بخندی تا نفهمه که هنوزم دوسش داری... 

          خیلی سخته که غرورت رو به خاطر یه نفر بشکنی بعد بفهمی دوستت نداره...

خیلی سخته که همه چیزت رو به خاطر یک نفر از دست بدی اما اون بگه:نمیخوامت!

             چقدر سخته گل آرزوهات رو تو باغ دیگری ببینی و

                           هزار بار تو خودت بشکنی و اونوقت آروم زیر لب بگی !!!

                                                                          "گل من باغ نو مبارک"

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             
www.bahar22.com

+نوشته شده در پنجشنبه سوم آذر 1390ساعت15:0توسط دختر تنها! | |

                            هرگز فرصتي را براي شاد كردن ديگران از دست ندهيد،

                      چرا كه نخست خود شما از اين كار سود مي بريد !

              حتي اگر هيچكس نداند شما چه مي كنيد !

      جهان پيرامون شما خشنود تر خواهد شد.

وهمه چيز براي شما بسيار آسان تر مي شود .

             در اين جهانم و لحظه اكنون را مي زييم  

                     اگر كار خوبي هست كه مي توانم انجام دهم ،

                             يا شادي اي هست كه مي توانم به ديگران ببخشم ،

                                   نگذاريد آن را به تأخير بيندازم ،يا از ياد ببرم،

                                            چرا كه هرگز اين لحظه را دوباره نخواهم زيست!

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             
www.bahar22.com

+نوشته شده در سه شنبه دوازدهم مهر 1390ساعت13:52توسط دختر تنها! | |

آنگاه كه غرور كسي را له مي كني،

 آنگاه كه كاخ آرزوهاي كسي را ويران مي كني،

آنگاه كه شمع اميد كسي را خاموش مي كني،

آنگاه كه بنده اي را ناديده مي انگاري ،

آنگاه كه حتي گوشت را مي بندي تا صداي خرد شدن غرورش را نشنوي،

 آنگاه كه خدا را مي بيني و بنده خدا را ناديده مي گيري،

مي خواهم بدانم،دستانت را بسوي كدام آسمان دراز مي كني تا براي خوشبختي خودت دعا كني؟

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             
www.bahar22.com

+نوشته شده در پنجشنبه دهم شهریور 1390ساعت17:8توسط دختر تنها! | |

سازنده ترين کلمه ((گذشت)) است...آن را تمرين کن.!

              پرمعني ترين کلمه ((ما)) است... آن را به کار بر!

                         عميق ترين کلمه ((عشق)) است...به آن ارج بده!

بي رحم ترين کلمه (( تنفر)) است.. با آن بازي نکن!

              خودخواهانه ترين کلمه ((من)) است...از آن حذر کن!

                             نا پايدارترين کلمه ((خشم)) است...آن را فرو بر!

بازدارنده ترين کلمه ((ترس)) است...با آن مقابله کن!

                   با نشاط ترين کلمه ((کار)) است...به آن بپرداز!

                                  پوچ ترين کلمه ((طمع)) است...آن را بکش!

سازنده ترين کلمه ((صبر)) است...براي داشتنش دعاکن!

 

+نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم مرداد 1390ساعت17:29توسط دختر تنها! | |

کسی مثل هیچکس...

من همانم که همچون هیچکس در تنهایی کسانی قدم میگذارم و

آنها را در آیینه ی بی کسی و در تابلوی رسوایی نشان همگان می دهم.

من همانم که بی نشان در بی کسی همگان به دنبال،

کسی می گردم که هیچ بودنم را به یکتایی تبدیل کند!

پس مرا یاری ده که با درد بی کسی بسازم و

یا رستگارم کن تا تو را که همچون من مثل هیچکسی بیابم...

تا با هم به مرز یکتایی رسیم و در یک قدمی پایان به سرآغاز، آغاز برسیم....!!!

+نوشته شده در یکشنبه دوازدهم تیر 1390ساعت16:40توسط دختر تنها! | |

 

وقتي که ديگر نبود من به بودنش نيازمندشدم...

                 وقتي که ديگر رفت، من به انتظار آمدنش نشستم...

                                 وقتي که ديگر نمي توانست مرا دوست بدارد...

                       من او را دوست داشتم...

           وقتي که او تمام کرد من شروع کردم...

وقتي او تمام شد من آغاز شدم...

                       و چه سخت است تنها متولد شدن...

                                  مثل تنها زندگي کردن مثل تنها مردن ... !

+نوشته شده در جمعه بیستم خرداد 1390ساعت15:12توسط دختر تنها! | |

رویای با تو بودن را نمی توان نوشت، نمی توان گفت و حتی نمیتوان سرود...


با تو بودن قصه شیرینی است به وسعت تلخی تنهایی ...


و داشتن تو فانوسی به روشنایی هر چه تاریکی در نداشتند...


و...و من همچون غربت زدای در اغوش بی کران دریای بی کسی...


به انتظار ساحل نگاهت می نشینم و می مانم تا ابد...


وتا وقتی که شبنم زلال احساست زنگار غم را از وجودم بشوید...


کاش قلب وسعت می گرفت شمع با پروانه الفت می گرفت...


کاش توی جاده های زندگی خنده هم از گریه سبقت می گرفت...!

+نوشته شده در پنجشنبه هشتم اردیبهشت 1390ساعت23:55توسط دختر تنها! | |

خدایا!

تقدیر مرا خیر بنویس آن گونه که ...

آن چه را تو دیر خواهی من زود نخواهم...

و آن چه را تو زود خواهی من دیر نخواهم...

روزی از روزها،شبی از شبها،خواهم افتاد مرد...

اما می خواهم هر چه بیشتر بروم تاهر چه دورتر بیفتم...

تاهر چه دورتر بیفتم هر چه دورتر و دورتر بمیرم...

نمی خواهم حتی یک گام با یک لحظه پیش از آن که

 می توانسته ام بروم و بمانم افتاده باشم وجان داده باشم...

رنج تلخ است ولی وقتی آن را به تنهایی می کشیم

تا دوست را به یاری نخوانیم...

برای او کاری می کنیم و این خود دل را شکیبا می کند

 طعم توفیق را می چشاند...

وچه تلخ است لذت را در تنها بودن و

 چه زشت است زیبایی هارا تنهادیدن ...

و چه بدبختی آزاردهنده ای است تنهاخوشبخت بودن...

در بهشت تنها بودن سخت تر از کویر است...

در بهار هر تبسمی که خودرا بر چهره ات می زند

یاد تنهایی را در سر زنده می کند...

تنها خوشبخت بودن،خوشبختی ای رنج آور و نیمه تمام است...

تنها بودن ،بودنی به نیمه است و من برای نخستین بار

رنج تنهایی را احساس کردم...

ضعیف بودن و انسان بودن با هم سازگار نیست....!!!

+نوشته شده در دوشنبه یکم فروردین 1390ساعت2:15توسط دختر تنها! | |

دیشب همه چیز را یاد گرفتم و همه چیز رو به راه است.


همه چیز آرام...آرام... باورت میشود؟همه چیز را یاد گرفتم.

 

راه رفتن در این دنیا را بدون تو یاد گرفتم...!!!


یاد گرفتم که چگونه بی صدا بگریم یاد گرفتم .

 

که هق هق گریه هایم را با بالشم بیصدا کنم...!!!


تو نگرانم نشو.همه چیز را یاد گرفتم...!!!
 

 

یاد گرفتم که چگونه با تو باشم بی آنکه تو باشی ...


یاد گرفتم نفس بکشم بی تو ... با یاد تو ....


یاد گرفتم که چگونه نبودنت را بارویای باتوبودن...

 

جای خالی ات رابا خاطرات باتو بودن پرکنم.


تو نگرانم نشو.یاد گرفته ام.یاد گرفته ام بی تو بخندم.


یاد گرفته ام بی تو بگریم و بدون شانه هایت...

 

یاد گرفتم دیگر دل به کسی نبندم از ره دور ...

 

ومهمتر از همه یاد گرفته ام که با یادت زندگی کنم.


اما یک چیز را یاد نگرفتم ... که چگونه ؟...

 

که چگونه برای همیشه خاطراتت را از صفحه ی دلم پاک کنم؟


و نمیخواهم که هیچ وقت یاد بگیرم.تو نگرانم نشو .... 

 

فراموش کردنت را هیچ وقت ...یاد نخواهم گرفت...!!!

+نوشته شده در سه شنبه نوزدهم بهمن 1389ساعت3:43توسط دختر تنها! | |

خدایا به هرآنکس که دوست  داری بیاموز که

عشق از زندگی کردن بهتر است وبه هرآنکس که بیشتر دوست داری

 بچشان که دوست داشتن از عشق برتر است

عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی

 ولی دوست داشتن پیوندی خودآگاه و ازروی بصیرت روشن و زلال

عشق بیشتر از غریزه آب میخورد

وهرچه که از غریزه سر زند بی ارزش است

ولی دوست داشتن از روح طلوع میکند وتا هرجا که یک روح ارتفاع دارد

 دوست داشتن نیز همگام با آن اوج می یابد

عشق در قالب دل ها در شکل ها و رنگ های تقریبأمشابهی متجلی میشودو

دارای صفات و حالات و مظاهر مشترکی ست

اما دوست داشتن در هر روحی جلوه ی خاص خویش را دارد و

 از روح رنگ میگیرد وچون روح ها بر خلاف غریزه ها هر کدام رنگ و

 ارتفاع و عطر ویژه ی خود را دارندمیتوان گفت که به شماره ی هر روحی دوست داشتن نیز هست

عشق با شناسنامه بی ارتباط نیست و

گذر فصل ها وعبور سالها بر آن اثر میگذارد

 ولی دوست داشتن در ورای سن و زمان زندگی میکند

وبر آشیانه ی بلندش روز و روزگار را دستی نیست

عشق با دوری ونزدیکی در نوسان است:

اگردوری به طول انجامد ضعیف میشود .

اگر تماس دوام یابد به ابتذال میکشد وتنها با بیم و امید و

تزلزل و اضطراب و دیدار و پرهیز زنده ونیرومند میماند

اما دوست داشتن با این حالات نا آشناست

آری باش و زندگی کن که دوست داشتن از عشق برتر است و

من هرگز خود را تا سطح بلندترین قله های عشق بلند،

پایین نخواهم آورد......

دکتر علی شریعتی

 

+نوشته شده در دوشنبه ششم دی 1389ساعت3:0توسط دختر تنها! | |

آموخته ام که …

با پول می شود خانه خرید ولی آشیانه نه،

رختخواب خرید ولی خواب نه،

ساعت خرید ولی زمان نه،

می توان مقام خرید ولی احترام نه،

می توان کتاب خرید ولی دانش نه،

 دارو خرید ولی سلامتی نه،

 خانه خرید ولی زندگی نه،

و بالاخره می توان قلب خرید، ولی عشق را نه.

آموخته ام که ...

خداوند همه چیز را در یک روز نیافرید. پس چه چیز باعث شد که من بیندیشم می توانم همه چیز را در یک روز به دست بیاورم.

آموخته ام که..

زندگی مثل یک دستمال لوله ای است، هر چه به انتهایش نزدیکتر می شویم سریعتر حرکت می کند.

آموخته ام که...

فرصتها هیچ گاه از بین نمی روند، بلکه شخص دیگری فرصت از دست داده ما را تصاحب خواهد کرد.

آموخته ام  که...

تنها کسی که مرا در زندگی شاد می کند کسی است که به من می گوید: تو مرا شاد کردی.

آموخته ام  که ...

همیشه برای کسی که به هیچ عنوان قادر به کمک کردنش نیستم دعا کنم.

آموخته ام  که...

وقتی با کسی روبرو می شویم انتظار لبخندی جدی از سوی ما را دارد.

آموخته ام  که...

لبخند ارزانترین راهی است که می شود با آن، نگاه را وسعت داد.


آموخته ام  که ...

تنها اتفاقات کوچک روزانه است که زندگی را تماشایی می کند.

آموخته ام  که ...

هیچ کس در نظر ما کامل نیست تا زمانی که عاشق بشویم.

آموخته ام  که...

این عشق است که زخمها را شفا می دهد، نه زمان.

آموخته ام که ...

مهربان بودن، بسیار مهم تر از درست بودن است.


آموخته ام  که...

هرگز نباید به هدیه ای از طرف کودکی، نه گفت.


آموخته ام  که...

چشم پوشی از حقایق، آنها را تغییر نمی دهد.


آموخته ام که...

زندگی دشوار است، اما من از او سخت ترم.

 

+نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم آبان 1389ساعت16:5توسط دختر تنها! | |

از خدا پرسيدم:خدايا چطور مي توان بهتر زندگي کرد؟


خدا جواب داد :گذشته ات را بدون هيچ تاسفي بپذير،


با اعتماد زمان حالت را بگذران و بدون ترس براي آينده آماده شو.


ايمان را نگهدار و ترس را به گوشه اي انداز .


شک هايت را باور نکن و هيچگاه به باورهايت شک نکن.


زندگي شگفت انگيز است فقط اگربدانيد که چطور زندگي کنيد


مهم این نیست که قشنگ باشی ، قشنگ این است که مهم باشی!

حتی برای یک نفرمهم نیست شیر باشی یا آهو

مهم این است با تمام توان شروع به دویدن کنی كوچك باش و عاشق..

كه عشق می داند آئین بزرگ كردنت را.

بگذارعشق خاصیت تو باشد نه رابطه خاص تو باکسی.


موفقيت پيش رفتن است نه به نقطه ي پايان رسيدن.

فرقى نمي كند گودال آب كوچكى باشى يا درياى بيكران

 زلال كه باشى، آسمان درتوست...!

+نوشته شده در سه شنبه سیزدهم مهر 1389ساعت23:25توسط دختر تنها! | |

می خواهم :

فراموش کنم هر آنکه دل بسته ام به او...

می خواهم :

از یاد ببرم صاحب خانه دل خویش را...

می خواهم :

از یاد ببرم که دل به که داده ام و چگونه دیوانه گشتم...

می خواهم :

به یاد نیاورم تمام دوست داشتن ها را...

می خواهم :

در ذهن نباشد هر آنچه زمانی دیده و شنیده بودم...

می خواهم :

مفاهیم را عوض کم تا در زوال ناامیدی قرار نگیرم...

می خواهم :

سنگ باشم تا ماندگار شوم و سخت سری کنم در این جهان سخت...

می خواهم :

سرد باشم تا دیگر از سردی دیگری مرا لرز نباشد...

می خواهم :

سخت باشم تا از سختی کسی ننالم...

می خواهم :

مست باشم تا عاقل نباشم...

می خواهم :

کور باشم تا نبینم... کر باشم تا نشنوم... لال باشم تا نگویم...

شاید دل چرکینم از این همه سختی...

می خواهم :

که نخواهم...

می خواهم :

که خواسته هایم را نخواهم...

 

 

+نوشته شده در شنبه سی ام مرداد 1389ساعت2:32توسط دختر تنها! | |

شاگردي از استادش پرسيد: عشق چست ؟

استاد در جواب گفت:

به گندم زار برو و پر خوشه ترين شاخه را بياور اما در هنگام عبور از گندم زار، به ياد

داشته باش كه نمي تواني به عقب برگردي تا خوشه اي بچيني...

شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتي طولاني برگشت.

استاد پرسيد: چه آوردي ؟

با حسرت جواب داد:هيچ! هر چه جلو ميرفتم، خوشه هاي پر پشت تر ميديدم و به

اميد پيداكردن پرپشت ترين، تا انتهاي گندم زار رفتم.

استاد گفت: عشق يعني همين...!

شاگرد پرسيد: پس ازدواج چيست ؟

استاد به سخن آمد كه : به جنگل برو و بلندترين درخت را بياور اما به ياد داشته باش

كه باز هم نمي تواني به عقب برگردي...

شاگرد رفت و پس از مدت كوتاهي با درختي برگشت .

استاد پرسيد كه شاگرد را چه شد و او در جواب گفت: به جنگل رفتم و اولين

درخت بلندي را كه ديدم، انتخاب كردم. ترسيدم كه اگر جلو بروم، باز هم دست خالی برگردم .

استاد باز گفت: ازدواج هم يعني همين...!

و این است فرق عشق و ازدواج...!

 

 

+نوشته شده در شنبه سی ام مرداد 1389ساعت2:25توسط دختر تنها! | |

غم نگاه آخرت ، تو لحظه ی خدافظی،

گریه ی بی وقفه ی من،تواون روزای کاغذی،

قول داده بودیم مابه هم،که تن ندیم به روزگار،

چه بی دووم بود قول ما،جداشدیم آخرکار،

تو حسرت نبودنت ،من با خیالتم خوشم،

بارفتنم ازاین دیار،آرزوهامو میکشم،

کوله بارم پرحسرت،تودلم یه دنیا درده،

عشق آواره ای تنها،توخیابونی که سرده،

تا خیالت به سرم میزنه ،گریم می گیره،

آروم آروم دل تنگم ،داره بی تو میمیره،

گل مغرور قشنگم ،من فراموشت نکردم،

بی تو این جارو نمی خوام، میرم و برنمی گردم.

 در وفا هیچ کس استاد نیست اما در بی وفایی همه استادند...!

+نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم مرداد 1389ساعت2:30توسط دختر تنها! | |

عمیق ترین درد زندگی مردن نیست

بلکه نداشتن کسی است که الفبای دوست داشتن را برایت تکرار کندوتوازاورسم محبت بیاموزی.

عمیق ترین درد زندگی مردن نیست

بلکه گذاشتن سدی در برابر رودی است که از چشمانت جاری است.

عمیق ترین درد زندگی مردن نیست

بلکه پنهان کردن قلبی است  که به اسفناک ترین حالت شکسته شده است.

عمیق ترین درد زندگی مردن نیست

بلکه نداشتن شانه های محکمی است که بتوانی به آنها تکیه کنی و از غم زندگی برایش اشک بریزی.

عمیق ترین درد زندگی مردن نیست

بلکه ناتمام ماندن قشنگ ترین داستان زندگی است که مجبوری آخرش را باجدایی به سرانجام برسانی.

عمیق ترین درد زندگی مردن نیست

بلکه نداشتن یک همراه وافعی است که درسخت ترین شرایط همدم توباشد.

عمیق ترین درد زندگی مردن نیست

بلکه به دست فراموشی سپردن قشنگ ترین احساس زندگی است.

عمیق ترین درد زندگی مردن نیست

بلکه یخ بستن تمام وجودآدم ها و بستن چشم هاست...!

+نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم تیر 1389ساعت14:30توسط دختر تنها! | |

 

سخن چارلی چاپلین به دخترش

تا وقتی قلب عریان کسی را ندیده ای بدن عریانت را نشانش نده...

هیچ گاه چشمانت را برای کسی که معنی نگاهت را نمی فهمدگریان نکن

قلبت را خالی نگه دار...

اگر هم یه روزی خواستی کسی را در قلبت جای دهی سعی کن که فقط یک نفر باشدو به او بگوکه:

تو را بیشتر از خودم و کمتر از خدا دوست دارم.

زیرا که...

به خدا اعتقاد دارم و به تو نیاز دارم...!

 

+نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم تیر 1389ساعت14:25توسط دختر تنها! | |

                                          

خیلی جالبه :


از سوسک می ترسیم،از له کردن شخصیت دیگران مثل سوسک نمیترسیم.


از عنکبوت میترسیم،ازاینکه تمام زندگیمون تارعنکبوت ببنده نمی ترسیم.


از خوب سرخ نشدن قورمه سبزی میترسیم،ازسرخ شدن ادما از خجالت نمیترسیم.


 از سرما خوردگی میترسیم،از سرخورده کردن دوستامون نمیترسیم.


از شکستن لیوان میترسیم،از شکستن دل ادما نمیترسیم.


از اینکه بهمون خیانت کنند میترسیم،از خیانت به دیگران نمیترسیم
.

 

+نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم خرداد 1389ساعت15:0توسط دختر تنها! | |

باهرکه نشستیم دل اورانشکستیم،

گرچه این جام پراززهرجفابود

خوردیم ولی حرمت ساقی نشکستیم.

 

 

درپناه دوست گفتم:زندگی رادوست دارم!

گفت:چون درپناه دوستی...

درتنگنای زندگی گفتم:زندگی ازتومتنفرم!

گفت:چون که احساس تنهایی می کنی...

درغروبی غمگین گفتم:زندگی سراپااندوهی!

گفت:چون دل درگرودیگری داری...

درسوت وکورنیمه شب گفتم:زندگی ساکتی!

گفت:ازبس که درفکری...

درعمق دریای بی کران گفتم:زندگی بی ساحلی!

گفت:چون که غرق دریای غمی...

درزیرگرمای طاقت فرساگفتم:زندگی آتشی!

گفت:چون که عاشق هستی...

درکویری سرسبزگفتم:زندگی بی شقایقی!

گفت:چون که شکست خورده ای!

 

+نوشته شده در چهارشنبه پنجم خرداد 1389ساعت15:30توسط دختر تنها! | |

 

                 باختم درعشق اما باختن تقدیرنیست!

ساختم با دردتنهایی مگرتقدیرچیست؟                

 

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1389ساعت16:0توسط دختر تنها! | |

یکی داشت ویکی نداشت

اونی که داشت توبودی واونی که تورونداشت من بودم

یکی خواست و یکی نخواست

اونی که خواست توبودی واونی که بی توبودن رونخواست من

یکی آورد ویکی می آورد

اونی که آورد وتوبودی واونی که به جزتوبه هیچکی ایمان نیاوردمن

یکی موندویک نموند

اونی که موندتوبودی واونی که بدون تونمی تونست بمونه من

یکی رفت ویکی نرفت

اونی که رفت توبودی واونی که به خاطرتو،توقلب هیچکی نرفت من.

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1389ساعت15:34توسط دختر تنها! | |

عین خیــــــــــــالتــــــــــم نیست...

یکی داره می میره هروقت که تنها می شه سراغت ومی گیره

عین خیــــــــــــالتــــــــــم نیست...

این دل دلواپسو پرنده ی بی پرو تنهایی قفس و

عین خیــــــــــــالتــــــــــم نیست...

یکی هنوزمنتظره یکی بادوتاچشم خیس هرروزنگاهش به دره

عین خیــــــــــــالتــــــــــم نیست...

اگه یه روزنباشم اگه برم بمیرم یاکه ازت جدا شم

عین خیــــــــــــالتــــــــــم نیست...

دوستت نداشته باشم دیگه بادیدن توحسّی نداشته باشم

عین خیــــــــــــالتــــــــــم نیست...

بدون توبمیرم دیگه واسه همیشه سراغت ونگیرم

عین خیــــــــــــالتــــــــــم نیست...

یکی هنوزمنتظره یکی بادوتاچشم خیس هرروزنگاهش به دره

عین خیــــــــــــالتــــــــــم نیست...

اگه یه روزنباشم اگه برم بمیرم یاکه ازت جدا شم.

 

 

+نوشته شده در دوشنبه بیستم اردیبهشت 1389ساعت14:15توسط دختر تنها! | |

 

خدایا...!

 

یاریم کن اگرروزی جایی چیزی

 

راشکستم

 

 دل نباشد...!

 

+نوشته شده در یکشنبه یکم فروردین 1389ساعت15:30توسط دختر تنها! | |